دلم میخواد سفرکنم به عشق روی ماه تو
مسافر جاده بشم پا بذارم توراه تو
دل و به دریا بزنم تا به حریمت برسم
میخوام که آروم بگیرم تو سایه و پناه تو
با تو ترانه خون میشن کبوترای پر سپید
با تو میشینه تودلم گلای روشن امید
قربون لطف وکرمت هرچی دارم فدای تو
مگه میشه عاشق تو بود و به مقصد نرسید؟
تو آسمون حرمت کفتر بی بال و پرم
میخوام منو نگاه کنی دس بکشی روی سرم
خاک حریم تو منم بذار اینو داد بزنم
آخر عشقی به خدا، تویی کلام آخرم
یه گنبد طلایی و یه دریا اشکه توچشام
یه حس خوب آشنا نشسته توی لحظه هام
حس قشنگ عاشقی پشت ضریح پاک تو
تبرک قلب منی توای همیشه آشنام
«تو آسمون حرمت کفتربی بال و پرم
میخوام منو نگاه کنی دس بکشی روی سرم
خاک حریم تو منم بذار اینو داد بزنم
آخرعشقی به خدا، تویی کلام آخرم»
برای مولای عشق...مهربان همیشه ی زندگی ام...تولد امام رضا مبارک
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 0:21  توسط روزبه
|
سلام به دوستای عزیز وبا عرض معذرت بخاطر اینکه این چند وقت نتونستم پست جدید بذارم یا حتی به محبتهای شما دوستان خوب پاسخ بدم که اینهم فقط بخاطر درگیریهای شغلی بوده...یه ترانه قدیمی رو میخوام براتون بنویسم و امیدوارم خوشتون بیاد...
اي همه آرامش چشماي شرقي
تو چشات گم شدم و پيدا شدم باز
واسه من كه پر كشيدم به شب تو
تو شدي حس پريدن حس پرواز
تو شدي واژه ي ناب يك ترانه
تو شدي بهونه ي به خود رسيدن
با تو خوبه پر زدن تا خود خورشيد
با تو خوبه تو شبا ستاره چيدن
اي هميشه پاك وروشن مثل آينه
اي زلال بينهايت مثل بارون
اي كه مثل قله مغرور و بلندي
منو با حرير جنگلات بپوشون
منو پر كن از يه آواز قديمي
كه دلم هواي خوندن داره با تو
تا شب نگاه تو راهي نمونده
كوله بارم پُره از بهاره با تو
دستم از غزل نوشتن ديگه خسته س
اي هميشه شعر تازه واسه فرياد
با تو گل ميكنه باغ اين ترانه
نبر اين شاعر دلخسته رو از ياد...
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 0:6  توسط روزبه
|
پرازسوال بی جواب پراز گلایه کردنم
چیزی نمونده نازنین به لحظه ی شکستنم
پراز یه حس مبهمم در امتداد این خزون
مشرقی نجیب من منو به خورشید برسون
داریم رو پوست آدما نقش قفس حک میکنیم
انگار داریم به لیلی و به مجنونم شک میکنیم
بغل بغل اطلسی رو به مسلخ شب میبریم
زندگی آدمارو به قیمت نون میخریم
قیمت نون گرون شده یا قیمت جون پایینه؟
مرگ صدا مرگ غزل قسمت شاعرا اینه...
لحظه هامون پرشده از تنفرو خواب و خیال
قسمت عاشقا شده زندگی روبه زوال
غریب و خسته ام بیا شونه ی آشنات کجاست؟
وقت رسیدن به توئه بگو که وعده گات کجاست؟
بعد کدوم غزل میای ترمه قبای نازنین؟
من از کجا برات بگم اشکای سردمو ببین
...رواین کویر پر عطش بیا و قطره شو ببار
همیشه چش به راهتو اینجوری منتظر نذار...
ترانه ای قدیمی برای آنکه میدانیم می آید
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:56  توسط روزبه
|
من با توام تا خود صبح تو بامنی درشب شعر
تو میرسی به داد من میشوی تاب و تب شعر...
تومیرسی تا که سحر منو جوابم نکنه
تاشعله ی این شب درد دوباره آبم نکنه
هرچی ترانه سهم تو هرچی که گریه سهم من
این شب خاکستری رو بیا دوباره خط بزن...
من از تو میرسم به خود ای که مث خود منی
ای که به خاطرات من نقشای تازه میزنی
من از تو میرسم به دل به شعر خوب بچگی
صدام کن از پشت غزل همنفس همیشگی
بپاش رو خاک دفترم عطر گلای پونه رو
بیا دوباره داد بزن اینهمه عاشقونه رو
نذار تو شب زندونی شم دوباره نزدیکه سحر
ارزونی تو هرچی هست دفتر شعرامو ببر...
هرچی ترانه سهم تو هرچی که گریه سهم من
این شب خاکستری رو بیا دوباره خط بزن...
گفتم برایت از چه بگویم؟گفتی:شعر...و من برایت نوشتم...پایان ترانه سحر شده بود...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 15:1  توسط روزبه
|
یه سبد ستاره دارم توشب ستاره چیدن
یه بغل ترانه از عشق واسه ی به تو رسیدن
کوله باری پره احساس با یه حس پاک و ساده
روی شونه هامه امشب تابرم پای پیاده
میرم اونجایی که شبهاش پره از ستاره باشه
میشم اون پرنده ای که میخواد ازقفس رهاشه...
لحظه ی دیدن چشمات واسه من یه شعر نابه
قصه ی عشق من وتو مث شیرینی خوابه
تو نجیب و باشکوهی مث قله پرغروری
واسه گریه کردن من بهترین سنگ صبوری
توبیا و باورم کن توی لحظه های ماتم
شونه باش برای گریه توجداکن منو ازغم...
قصه ی عشق تو موجه منم اون شکسته قایق
توی دریای نگاهت می مونم همیشه عاشق...
عاشقانه ای قدیمی....
اینم یه پست جدید .شرمنده ام که نمیتونم همه ی ترانه هاموبراتون بنویسم.اما خوشحال میشم که شعرهای شمارو تو یادگاریهام بخونم...زت زیاد.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:20  توسط روزبه
|
محکوم زندونی منم جرم من عاشق شدنه
دارم می پوسم توقفس حبس ابد حکم منه
محکوم زندونی منم که فرصتم یک نفسه
کسی به داد غربت و تنهاییام نمیرسه
گریه نمیکنم ببین چه استوار مانده ام
نفس بریده ام ولی ازتو ترانه خوانده ام
گریه نمیکنم که عشق اشکو گرفته از چشام
با اینکه دربندم ولی رهاترازپرنده هام
من باتو عاشقتر شدم ای همصدای آشنا
گرفته ای ازخود منو ای عشق خوب بی ریا
گرفته ای از خودمنو تا باتو باشم سربلند
من باتو آزادم اگه صدسال هم باشم به بند
وقتی تو همراز منی شب مثل روزِ روشنه
بذار رهاشم تو هوات ...که وقت پرگشودنه...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:25  توسط روزبه
|
بازم داره شب میشینه میون قاب پنجره
بازم میخوام از تو بگم که این شب تیره بره
دلم میخواد از تو بگم مهتاب خوب و مهربون
بازم چشای عاشقا خیره شده به آسمون
مهتاب خانوم من نمیخوام به بودن تو شک کنم
باید رو پیشونی شب نقش چشاتو حک کنم
مهتاب خانوم ابرا میخوان تورو اسیرت بکنن
دستاتو زنجیر بزنن میخوان که پیرت بکنن
حواستو جمع نکنی تاریکی جاتو میگیره
اونوقت دلای عاشقا از دوری تو می میره
مسافرا بدون تو شب میشینه تو راهشون
بی تو دیگه نمیشناسن راهشونو از چاهشون
دستای نقره ایت کجان من دیگه طاقت ندارم
دوس ندارم که پیش شب یه ذره هم کم بیارم
دلم میخواد من باشم و تو باشی توی آسمون
پس دیگه لجبازی نکن تواین شب تیره بمون...
براي مهتاب را فقط بايد در شبي مهتابي خواند...امتحان كن
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 4:56  توسط روزبه
|
یاداون کوچه بخیر،کوچه ی قدیمیمون
دیوارای کاهگلیش،دوستای صمیمی مون
یاداون خونه بخیر خونه ی مهرو وفا
ازکجاباید بگم، آدما آی آدما...
اونروزا که هیچکسی تو دلش کینه نداشت
هرکی از راه میرسید توی باغچه گل میکاشت
وقتی بارون رو تن کوچه هامون مینشست
دل ما پنجره شو،روی غصه ها می بست
کاشکی اون کوچه همیشه مال من بود
کوچه ای که مردنش زوال من بود...
شهرما عوض شدش،باتموم کوچه هاش
خونه ی قدیمی مون،شد یه آسمون خراش
توی اون باغچه دیگه گل وسبزه ای نموند
آخه هیشکی واسه ی کوچه آوازی نخوند
حق کوچه این نبود که بشه اسیر درد
جای دیوارای اون بشینه آهن سرد...
نباید خراب بشه دیوار خاطره ها
کاشکی کوچه تا ابد بمونه برای ما
چشم کوچه آدما، پی دستای شماست
کوچه ی قدیمی مون،هرچی باشه مال ماست...
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 14:34  توسط روزبه
|
دستاتو به من بده شب هنوزم تو جاده هاس
هنوزم گناه ما خوندن اين ترانه هاس
دستاتو به من بده تا دلامون يخ نزنه
تا كه ريشه هامونو باد مهاجم نكنه
دستاتو به من بده حرفاتو به من بزن
برام از سحر بگو ...نرو از کنار من
بذار اين شب سياه با طلوعت بميره
بذار اين مرغ اسير تو هوات جون بگيره
وقت مرگ فاصله س وقت كشتن غمه
تن زخمي منو دستاي تو مرهمه
دستاتو به من بده وقت رهایی صداس
کشتن این شب بد قراربین ما دوتاس
ما باید پل بزنیم تا مرگ اینهمه حصار
فرصت شکفتنو به ذهن باغچه بسپار
دستاتو به من بده شب هنوزم تو کوچه هاست
مقصد دستای ما شکستن فاصله هاست
...دستاتو به من بده حرفاتو به من بزن
عاقبت سحر ميشه اين شب نفس شكن.
براي تو مینویسم تا باور کنی که شب کوچه سحر میشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 12:56  توسط روزبه
|
میخوای بری اما به تو <خدا نگهدار> نمیگم
حرفایی که تکراریه من دیگه اینبار نمیگم
میخوای بری اما یه روز بیا کنار من بمون
وقتی دلت تنگه برام شعرای حافظ رو بخون
برو میخوام دست خدا پشت و پناه توباشه
خورشیدو ماه آسمون چراغ راه تو باشه
دلم بهم میگه یه روز میای کنارم می مونی
سر روی شونه م میذاری ترانه هامومیخونی
بی تو میشینم توشبام فکر تباهی میکنم
من دلمو با تو دارم اینجوری راهی میکنم
رو جای پای تو میخوام یه شاخه ی گل بکارم
بارون بشم روی تنش هر روزو هرشب ببارم
تا وقتی یک روز رسیدی ازسر رات گل بچینی
اشک منو تو آینه ی برگای اون گل ببینی...
میخوای بری اما به تو خدانگهدار نمیگم
حرفایی که تکراریه من دیگه اینبار نمیگم
بارونه تو چشمای من نگاه بکن پشت سرت
تاببینی اینجایکی نشسته باز منتظرت...
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:7  توسط روزبه
|
پشت شیشه،زیر باران،باید از تو مینوشتم
روی تن پوش بهاران، باید از تو مینوشتم
باید از تو میسرودم در زلال رود جاری
مثل امواج خروشان، باید از تو مینوشتم
بایداز شب میگذشتم تا کلامم جان بگیرد
با دو چشم خیس و گریان، باید از تو مینوشتم
بغض من مانده هنوزم در خم و پیچ گلویم
روی خون گرم یاران باید از تو مینوشتم
از توتنها یادگاری دست وپایی مانده در بند
پشت این حصار زندان باید ازتو مینوشتم...
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 11:50  توسط روزبه
|
پاييز اگه سر ميكشه از پشت پرچين
كوچه اگه بن بست و تاريكه دوباره
ماهي اگه محبوس ديواراي شيشه س
مهتاب اگه حس غزل خوندن نداره...
خورشيد من ! امشب طلوع دستاي تو
قفل شباي تيره رو وا ميكنه باز
با من يكي شو تاسحر معنا بگيره
تا جون بگيره باقناري حس پرواز...
ازاينكه نميتونم متن كامل بعضي از ترانه هامو بنويسم شرمنده چون بعضيها ناجوانمردانه از اون استفاده ميكنن .به اميد روزي كه به احساسات و هنر همديگه احترام بگذاريم
اگه متن كامل اين ترانه هارو خواستين به من ايميل بزنين.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 12:40  توسط روزبه
|
بازم هوا ابری شده انگار میخواد بارون بیاد
انگارروسقف خونه ها صدای ضربه هاش میاد
قاصدکای خوش خبر میگن رسیدی از سفر
فصل خزون وسرمارو دیگه گذاشتی پشت سر...
اسم قشنگ و خوبتو غنچه ها فریاد میزنن
قناریا همه با هم اسم تورو داد میزنن
چشمه هاازچشمای تو جون میگیرن دوباره باز
سبزه هازیر پای تو بازم میشن ترانه ساز
ستاره ها دوست دارن برگ گلا دوست دارن
بهارخانوم زودتر بیا که عاشقا دوست دارن
میون دست خوب تو ابرای بارونه بهار
وقتی که بارون میزنه غصه ها زندونه، بهار
بهارخانوم ! ترانه هام فدای چشمای شماس
روقلب من پا بذارین اینجا فقط جای شماس
ستاره ها دوست دارن برگ گلا دوست دارن
بهارخانوم زودتر بیا که عاشقا دوست دارن

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 19:29  توسط روزبه
|
يه اتفاق ساده بود عاشق چشم تو شدن
عقلمو بردي از سرم، چه كاري دادي دست من...
منكه ميخواستم تا ابد تنهاي تنها بمونم
با من چه كردي كه حالا دارم از عشقت ميخونم
هر كاري كردم نشدش خيالت از سرم بِره
هر جا برم تو دامتم، فرار من بي اثره...
با اون چشاي مشرقي ،ميخواي چيكارم بكني؟
دوست داري ديوونه بشم ؟ عاشق زارم بكني؟
من از تو بايد به كجا به كي شكايت ببرم؟
آخر كارمو ببين ، نازتو بايد بخرم
هر كاري كردم نشدش خيالت از سرم بِره
بدجوري تو پَرَم زدي ،اين نفساي آخره...
يكي از ترانه هاي قديمي...ترانه هايي كه هميشه برايم خاطره داشته اند.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 4:43  توسط روزبه
|